درس هشتم: پیراهن بهشتی

📖 خوانش متن درس8

🎬 انیمیشن پیراهن بهشتی

✏️ تمرین های درس8

📝 لغات تازه ی درس8

✍ املا از لغات درس8

✍ املای اوّل از متن درس8

✍ املای دوم از متن درس8

🌸بخوان و حفظ کن: لحظه ی سبز دعا

🎬 انیمیشن لحظه ی سبز دعا

📜معنی شعر لحظه ی سبز دعا

✅ آزمون تستی درس8


حضرت فاطمه (س) پیراهن ساده‌ای به تن داشت. پدر، برای ازدواج او با حضرت علی (ع) یک پیراهن نو، به خانه آورد. حضرت فاطمه (س) به آن نگاه کرد. پارچه‌ی نرم و لطیفی داشت. آن را کنار گذاشت تا چند لحظه بعد بپوشد.

در این هنگام صدای در به گوش رسید. حضرت فاطمه (س) فرمود: «چه کسی در می‌زند؟»

کسی با صدای ضعیفی گفت: «من زنی فقیرم، لباسی ندارم که به تن کنم».

حضرت فاطمه (س) در را باز کرد. زن فقیر گفت: «از خانه‌ی رسولِ خدا یک لباس کهنه می‌خواهم تا به تن کنم.»

دل حضرت فاطمه (س) به درد آمد. نگاهش نخست به پیراهن نو و بعد به پیراهن ساده‌ای که پوشیده بود، افتاد. فکر کرد کدام‌یک را بدهد. پیراهن نو برای عروسی‌اش بود. یاد کلام خداوند در قرآن افتاد که می‌فرماید: «هرگز سعادتمند نخواهید شد مگر چیزی را که دوست دارید به نیازمندان ببخشید.»

حضرت فاطمه (س)، فوری پیراهن نو را برداشت، به طرفِ در رفت و با مهربانی آن را به زن داد. چشم‌های زن فقیر، برق زد. صورتش را به طرف آسمان گرفت و دعا کرد. بعد با خوش‌حالی زیاد از آنجا رفت.

وقتی خبر به حضرت محمّد (ص) و حضرت علی (ع)‌ رسید، آن‌ها از کار حضرت فاطمه (س)، خوش‌حال شدند.

طولی نکشید که جبرئیل، فرشته‌ی بزرگ خدا، به خانه‌ی حضرت محمّد (ص) آمد. خانه، بوی بهشت گرفت. او پیراهن سبز و زیبایی جلوی حضرت گذاشت و گفت: «ای رسول خدا! خداوند به تو سلام رساند و به من فرمان داد که به حضرت فاطمه (س) سلام برسانم و این لباس سبز بهشتی را برای او بیاورم.»

وقتی نگاه حضرت فاطمه (س) به لباس سبز بهشتی افتاد، اشک‌هایش جاری شد. عطر بهشتی پیراهن خیلی زود همه را به اتاق حضرت فاطمه (س) کشاند.


بخوان و حفظ کن: لحظه‌ی سبز دعا

چشمه‌ها در زمزمه
رودها در شُست‌وشو
موج‌ها در هَمهَمه
جوی‌ها در جست‌وجو

باغ در حالِ قیام
کوه در حالِ رکوع
آفتاب و ماهتاب
در غروب و در طلوع

سنگ، پیشانی به خاک
ابر، سر بر آسمان
مِثلِ گنبد، خَم شده
قامتِ رنگین‌کمان

ابر در حالِ سفر
آسمان، غرقِ سکوت
بر سرِ گلدسته‌ها
بالِ مرغان در قُنوت

قیصر امین‌پور