درس اوّل : تماشاخانه

فارسی پنجم

📖 خوانش متن درس1

🎬 انیمیشن تماشاخانه

✏️ تمرین های درس1

📝 لغات تازه ی درس1

✍ املا از لغات درس1

✍ املای اوّل از متن درس1

✍ املای دوم از متن درس1

🌸 بخوان و حفظ کن: رقص باد،خنده ی گل

🎬 انیمیشن رقص باد،خنده ی گل

📜معنی شعر رقص باد،خنده ی گل

✅ آزمون تستی درس1


جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، سرشار از شگفتی‌ها است. پدیده‌هایی لطیف، زیبا و عجیب، پیش روی ما هستند که به سادگی از کنارشان می‌گذریم؛ در حالی که اگر اندکی درنگ کنیم، می‌بینیم که هر کدام از این پدیده‌ها تماشاگهی برای دیدن زیبایی‌های آفرینش و ایستگاه‌هایی برای اندیشیدن هستند.

اگر می‌خواهیم عالم را بهتر بشناسیم، یک راه ساده آن است که پدیده‌ها را خوب تماشا کنیم، درباره‌‌ی آفرینش هریک بیندیشیم و آنها را با یکدیگر مقایسه کنیم. مثلاً کوه‌های سر به فلک کشیده را با درّه‌های عمیق، گل را با خار، زنبور را با خرمگس، بهار را با زمستان و …

مطالعه در طبیعت و تأمّل درباره‌‌ی چیزهایی که هر روز می‌بینیم و از کنارشان می‌گذریم، راه مناسبی برای شناخت آنها است. پرسش از هر چیز و جست‌وجو برای یافتن پاسخ، کاری است که همه‌‌ی دانشمندان و عالمان انجام می‌دهند. من و شما هم، باید این ویژگی را در خود پرورش دهیم.

ما برخی از رفتارها، کردارها و کارهای خودمان را از روی عادت انجام می‌دهیم؛ به همین دلیل هم از خود نمی‌پرسیم که چرا این گونه است، چرا باید این کارها را بکنیم؟ و بسیار پرسش‌های دیگر.

همین آب گوارایی که زندگی ما به آن وابسته است. بهترین موضوع برای فکر کردن و یکی از شگفتی‌ها است.

آب چیست؟ چگونه به وجود آمده است؟ اگر روزی آب در روی زمین نباشد، آیا انسان می‌تواند آن را پدید آورد؟

به هر حال، عالَم تماشاخانه‌ٔ شگفتی‌های آفرینش است. یعنی به هر طرف که نگاه می‌کنیم، آفریده‌های زیبای خداوند را می‌بینیم. این جهان، دفتری است که خدای مهربان، به پاکی و زیبایی در آن نگاشته و می‌نگارد.

یکی دیگر از این آفریده‌های زیبا و لطیف، گیاهان و سبزه‌ها هستند. علف‌های سبز را دیده‌اید؟ خیلی نرم و شکننده هستند. در سرمای سخت یا گرمای زیاد، پژمرده می‌شوند ولی گاهی می‌بینیم همین علف‌های نازک و لطیف، از میان سنگلاخ سر در می‌آورند، یا کف زمین سخت و محکم را می‌شکافند و بیرون می‌آیند.

در نوشته‌‌ی زیر، یکی از نویسندگان، زیبایی‌های آفرینش خدای مهربان را، این گونه توصیف می‌کند:

«هیس، گوش بده! به آفریده‌های ساکت خدا گوش بده.
به پروانه‌ای با بال‌هایی مخملی. به قطره‌های باران که حلقه‌های ساکت روی آب را می‌سازند، گوش کن.
آیا می‌توانی صدای حشره‌هایی را که در زیر زمین می‌جنبند، بشنوی؟ صدای ماهی‌های تالاب را چطور؟
آن بالا را نگاه کن! آسمان، آبیِ آبی است و یک تکّه ابرِ ساکت در آن شنا می‌کند.
این پایین را ببین! علف‌ها و برگ‌ها در نسیم، فقط تکان می‌خورند.
نگاه کن… و صداهای کوتاه و بلند، گوش بده، تا آفریده‌های ساکت خدا را بشناسی.
بادها سفر می‌کنند. علف‌ها رشد می‌کنند. عنکبوت‌ها، بین زمین و آسمان، تار می‌تنند.
آیا تو صدای تاریکی شب را می‌شنوی؟ صدای روشنایی روز را چطور؟ صدای شبنم صبحگاهی را، هنگامی که سرزده به خانه‌ٔ بزرگ، وارد می‌شود؟
به هر طرف نگاه کن… و گوش بده.
آفریده‌های ساکت خدا همیشه آنجا هستند.
آیا تو آنها را می‌بینی و صدایشان را می‌شنوی؟»

آفریده‌های ساکت خدا

 نانسی سویتلند، ترجمهٔ حسین سیّدی، با اندکی کاهش و تغییر


بخوان و حفظ کن: رقص باد، خنده‌ٔ گل

باد سرد، آرام بر صحرا گذشت

سبزه‌زاران، رفته رفته، زرد گشت

تک درخت ناروَن، شد رنگ‌رنگ

زرد شد آن چتر شاداب و قشنگ

برگ برگ گل به رقصِ باد ریخت

رشته‌های بیدبُن از هم گسیخت

چشمه کم کم خشک شد، بی‌آب شد

باغ و بُستان، ناگهان در خواب شد

کرد دهقان، دانه‌ها در زیر خاک

کرد کوته، شاخه‌‌ی پیچانِ تاک

فصل پاییز و زمستان می‌رود

بار دیگر، چون بهاران می‌شود؛

از زمین خشک، می‌روید گیاه

چشمه جوشید، آب می‌اُفتد به راه

برگِ نو آرَد، درخت نارون

سبز گردد، شاخساران کهن

گُل بخندد، بر سرِ گل بوته‌ها

پُر کند بوی خوش گل، باغ را

باز می‌آید پرستو، نغمه‌خوان

باز می‌سازد در اینجا آشیان

پروین دولت آبادی