درس هفتم: علم زندگانی

فارسی هفتم

📖 خوانش متن درس7

📝 لغات تازه درس7

📜معنی شعر علم زندگانی

✏️ تمرین های درس7

🌸حکایت: دعای مادر

📜معنی حکایت دعای مادر

✅ آزمون تستی درس7


کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز

به جرئت کرد روزی بال و پر باز

پرید از شاخکی بر شاخساری

گذشت از بامَکی بر جو کناری

نمودش بس که دور آن راهِ نزدیک

شدش گیتی به پیشِ چشم، تاریک

ز وحشت، سُست شد بر جای، ناگاه

ز رنج خستگی درماند در راه

فتاد از پای، کرد از عجز فریاد

ز شاخی مادرش آواز در داد:

«تو را پرواز بس زود است و دشوار

ز نو کاران که خواهد کار بسیار؟

هنوزت نیست پای برزن و بام

هنوزت نوبت خواب است و آرام

تو را توشِ هنر می‌باید اندوخت

حدیث زندگی، می‌باید آموخت

بباید هر دو پا محکم نهادن

از آن پس فکر بر پای ایستادن

من اینجا چون نگهبانم تو چون گنج

تو را آسودگی باید مرا رنج

مرا در دام‌ها بسیار بستند

ز بالم کودکان پرها شکستند

گه از دیوار سنگ آمد، گه از در

گَهَم سر پنجه خونین شد، گهی سر

نگشت آسایشم یک لحظه دمساز

گهی از گربه ترسیدم گه از باز

هجوم فتنه‌های آسمانی

مرا آموخت علم زندگانی

نگردد شاخک بی‌بُن، برومند

ز تو سعی و عمل باید، ز من پند»

پروین اعتصامی