درس 12: شیرِ حق

فارسی هشتم

📖 خوانش متن درس12

📝 لغات تازه درس12

📜معنی شعر درس12

✏️ تمرین های درس12

🌸حکایت ان شاء الله

✅ آزمون درس12


از علی آموز اخلاص عمل

شیرِ حق را دان مُنزّه از دَغَل

در غزا بر پهلوانی دست یافت

زود شمشیری برآورد و شتافت

او خَدو انداخت بر روی علی

افتخارِ هر نبیّ و هر ولی

در زمان انداخت شمشیر آن علی

کرد او اندر غزایش کاهلی

گشت حیران آن مبارز، زین عمل

وز نمودن عفو و رحم بی‌محل

گفت: «بر من تیغ تیز افراشتی

از چه افکندی، مرا بگذاشتی؟»

گفت: «من تیغ از پیِ حق می‌زنم

بندهٔ حقم نه مأمور تنم

شیرِ حقم، نیستم شیرِ هوا

فعلِ من بر دینِ من باشد گوا

بادِ خشم و بادِ شهوت، بادِ آز

بُرد او را که نبود اهلِ نماز

چون درآمد در میان، غیر خدا

تیغ را دیدم نهان کردن سزا»

مثنوی معنوی،‌ مولوی


حکایت: انْ شاءَالله

آورده‌اند که، مردی در راهی می‌رفت و دَرِمی چند در آستین داشت و در عقیدتش خلل بود. یکی او را گفت: «کجا می‌روی؟» گفت: «دِرَمی دارم؛ به خَز فروشان می‌شوم تا خزی خرم.» گفت: «بگو ان شاءالله!» 

گفت: «به ان شاءالله چه حاجت است؟ که زر بر آستین است و خز در بازار!» او بگذشت. در راه طرّاری به وی بازخورد و آن زر به حیلت ببرد. چون آن مرد واقف شد که زر ببردند، خجل‌وار بازگشت و به اتّفاق، هم آن مرد به او بازخورد و گفت: «هان! خز خریدی؟» گفت: «زر ببردند ان شاءالله.» گفت: «اشتباه کردی؛ ان شاءالله در آن موضع باید گفت تا فایده دهد!»

رَوح الارواح، سَمعانی