فارسی هشتم
✅ آزمون درس12
از علی آموز اخلاص عمل
شیرِ حق را دان مُنزّه از دَغَل
در غزا بر پهلوانی دست یافت
زود شمشیری برآورد و شتافت
او خَدو انداخت بر روی علی
افتخارِ هر نبیّ و هر ولی
در زمان انداخت شمشیر آن علی
کرد او اندر غزایش کاهلی
گشت حیران آن مبارز، زین عمل
وز نمودن عفو و رحم بیمحل
گفت: «بر من تیغ تیز افراشتی
از چه افکندی، مرا بگذاشتی؟»
گفت: «من تیغ از پیِ حق میزنم
بندهٔ حقم نه مأمور تنم
شیرِ حقم، نیستم شیرِ هوا
فعلِ من بر دینِ من باشد گوا
بادِ خشم و بادِ شهوت، بادِ آز
بُرد او را که نبود اهلِ نماز
چون درآمد در میان، غیر خدا
تیغ را دیدم نهان کردن سزا»
مثنوی معنوی، مولوی
حکایت: انْ شاءَالله
آوردهاند که، مردی در راهی میرفت و دَرِمی چند در آستین داشت و در عقیدتش خلل بود. یکی او را گفت: «کجا میروی؟» گفت: «دِرَمی دارم؛ به خَز فروشان میشوم تا خزی خرم.» گفت: «بگو ان شاءالله!»
گفت: «به ان شاءالله چه حاجت است؟ که زر بر آستین است و خز در بازار!» او بگذشت. در راه طرّاری به وی بازخورد و آن زر به حیلت ببرد. چون آن مرد واقف شد که زر ببردند، خجلوار بازگشت و به اتّفاق، هم آن مرد به او بازخورد و گفت: «هان! خز خریدی؟» گفت: «زر ببردند ان شاءالله.» گفت: «اشتباه کردی؛ ان شاءالله در آن موضع باید گفت تا فایده دهد!»
رَوح الارواح، سَمعانی
