فارسی نهم
✅ آزمون تستی درس3
مثل آیینه
نوجوانی، تولّد دوبارۀ انسان است. در این مرحلۀ پر تب و تاب، نوجوان، افزون بر رابطه با خود، نیازمند رابطهای دیگر نیز هست؛ نیازمند دو چشم دیگر که نوجوان را ببیند و به او بگوید: کیست و چگونه است؛ از همین جاست که دوستی و پیوند با دیگران آغاز میشود.
این ارتباط، وابسته به نیاز درونی است که به نوجوان کمک میکند تا به خودشناسی برسد. دیگران، زبان نقدِ او و پنجرههایی هستند که در برابر دیدگانِ پرسشگرِ وی، گشوده شدهاند.
دوستان واقعی، راه نیک بختی را به ما نشان میدهند و همراهان خوبی برای شکوفایی بهتر هستند. آنها مثل آیینه، همان قدر که خوبیها را پیش چشم میآورند، عیبها را هم به ما مینمایانند و مهمتر آنکه این همه را بیصدا و بیهیاهو، باز میگویند. رسم دوستی، شکستن آیینه نیست؛ درست آن است که فرصت باز اندیشی و خود شکوفایی را پدید آوریم و گامی به سوی فراتر رفتن برداریم.
آینه، چون نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
نظامی گنجهای
کار و شایستگی
جوانی، گهِ کار و شایستگی است
گهِ خودپسندی و پندار نیست
چو بفروختی، از که خواهی خرید؟
متاعِ جوانی به بازار نیست
غنیمت شِمُر، جز حقیقت مجوی
که باری است فرصت، دگربار نیست
مَپیچ از رهِ راست، بر راه کج
چو در هست، حاجت به دیوار نیست
زِ آزادگان، بردباری و سعی
بیاموز، آموختن عار نیست
به چشم بصیرت به خود دَر نگر
تو را تا در آیینه، زنگار نیست
همی دانه و خوشه، خروار شد
ز آغاز، هر خوشه خروار نیست
همه کار ایام، درس است و پند
دریغا که شاگرد هشیار نیست
پروین اعتصامی
حکایت: باغبان نیک اندیش
روزی خسروی به تماشای صحرا بیرون رفت. باغبانی پیر و سالخورده را دید که سرگرم کاشتن نهال درخت بود.
خسرو گفت: «ای پیرمرد، در موسم کهنسالی و فرتوتی، کار ایّام جوانی پیشه کردهای. وقت آن است که دست از این میل و آرزو برداری و درخت اعمالِ نیک در بهشت بنشانی، چه جای این حرص و هوسِ باطل است؟ درختی که تو امروز نشانی، میوهٔ آن کجا توانی خورد؟»
باغبان پیر و پاک دل گفت: «دیگران نشاندند، ما خوردیم، اکنون ما بنشانیم تا دیگران خورند.»
باز نویسی از مرزبان نامه، سعدالدّین وَراوینی
