درس8: هم‌زیستی با مامِ میهن

فارسی نهم

📖 خوانش متن درس8

📜معنی هم‌زیستی با مامِ میهن

📝 لغات تازه درس8

✏️ تمرین های درس8

🌸شعرخوانی دور اندیشی

📜معنی شعر دور اندیشی

✅ آزمون تستی درس8


لحن میهنی، گونه‌ای از لحن خوانش متن است که در آن، خواننده می‌کوشد با شور و حرارتی برانگیزاننده، غیرت ملّی و حسّ همدلی را بیدار سازد و با بهره‌گیری از عاطفه و حسّ و حال مناسب، شنونده را به احترام و دوستی میهن، فراخواند.

مادران، دل به مهر فرزندان، گرم و تپنده می‌دارند و فرزندان در پرتو گرم و گوارای مادر، جان می‌گیرند و می‌پرورند و می‌بالند. این دو را پیوندها و آوندهایی به سرچشمه‌های یکتایی می‌رساند و خوشی و ناخوشی یکی را به دیگری پیوند می‌زند.

مادر، گرامی گوهری است که در کارگاه آفرینش خدای مهربان، همتایی ندارد. از این روست که هر چیزِ گرانمایه را اگر بخواهند از راه همانندی، بزرگ بشمارند و عزیز بدارند، به مام یا مادر مانند می‌کنند.

ترکیب «مام میهن» را شنیده‌اید؛ از همان دست ترکیب‌های زبانی است که میهن را در پرورندگی و همزیستی به مام یا مادر همانند و هم‌نشین کرده است. از این دید، میهن، با همۀ هم‌پیوندان و باشندگانش، مادرانه رفتار می‌کند. در چشم میهن، همۀ فرزندان این آب و خاک که زاد و بودنشان و ریشۀ وجودشان در خاک اینجاست، یکسان‌اند و هیچ رنگ و نژاد و لهجه و گویش و زبانی به دیدۀ این مادر، بر آن دیگری برتری ندارد.

اگر به گلستانی درآیید، نمونۀ این گونه‌گونی و یگانگی را به چشم می‌بینید و به عقل در می‌یابید که به قد و قامت و رنگ و رخسار، اگرچه بسیارند؛ اما رگ و ریشۀ همه در یک خاک نهاده شده است و از یک آبشخور، مایه‌ور و سیراب می‌شوند. گلستان، مام میهن و گاهوارۀ گل‌های رنگین است و خارها و گل‌ها، فرزندان این مادرند.

ایران ما با همۀ فراخنای فرهنگی و گستردگی جغرافیایی و گوناگونی گویش‌ها و رنگارنگی لهجه‌ها، به گلستانی می‌ماند که در دل و دامان خود، عزیزکانی را بی‌توجّه به رنگ و چهره، نوا و ناله می‌پروراند و شیرۀ جان خویش در کامشان می‌دارد.

این ستد و دادِ مادر – فرزندی و جان‌فشانی یکی برای دیگری، دو سویه است. اگر فرزند را ناخوشی و گزندی روی نماید، مادر بی‌خویش و ناخوش و ناآرام است و هرگاه مادر را اندوه و آسیبی فراگیرد، فرزندان نیز آرام و قرار ندارند و بی‌شکیب و به جان می‌کوشند تا آرام جای خانه را به آرامش بازآورند و خفاش‌خویان را از مهر رخ مادر، دور بدارند.

در طول تاریخ، بارها دیده‌ایم که هرگاه دشمنان و بدخواهان، دست ستم به سوی این مهرآشیانِ وطن دراز کرده‌اند، همۀ فرزندان، از همه سوی ایران به هر رنگ و نشان، هم صدا فریاد برآورده‌اند و مشت‌ها را گره کرده‌اند و پشت به پشت هم بر بیگانه تاخته‌اند! در دوران هشت سالۀ دفاع مقدّس، ایرانیان همه برای وطن، تن را سپر کرده‌اند.

مسلمانان، مسیحی، زردشتی و دیگران از چهار سوی ایران چون آذری، بلوچ، ترک، عرب، فارس، کرد، گیلک، لر، مازندرانی و… ایستاده‌اند و فریاد برآورده‌اند:

همی خواهم از کردگار جهان

شناسندۀ آشکار و نهان

که باشد ز هَر بد، نگهدارتان

همه نیک نامی بَود یارتان

شاهنامه، فردوسی

یکی از جلوه‌های مهربانی و همدلی را در رفتار شوق‌انگیز حضرت آیت الله خامنه‌ای، رهبر نظام اسلامی، با خانوادۀ شهدای اقلیت‌های مذهبی می‌بینیم؛ ایشان در دیدار با وابستگان شهدای مسیحی می‌فرمایند:

«ما در ایران، عرب ایرانی داریم، ترک ایرانی داریم، فارس ایرانی داریم، کرد ایرانی داریم، آشوری ایرانی داریم، ارمنی ایرانی داریم و… همه ایرانی هستیم … ایرانی بودن، اصل است. جمهوری اسلامی، مال همه است… یعنی شهروندان، آن کسانی که در زیر پرچم جمهوری اسلامی هستند، اینها باهم فرقی نمی‌کنند…»

این همزیستی و همدلی اقوام ایرانی، پشتوانه‌ای بسیار شکوهمند برای وطن است و سدّی استوار به بلندای ارادۀ پولادین ایرانیان، پدید می‌آورد و میهن را در آوردگاه‌ها، از گزند دشمنان و اهرمن خویان می‌رهاند.

به هر روی، ایران از آنِ همۀ ایرانیان است؛ همۀ اینان که در خاکش بزرگ شده‌اند و از آبش نوشیده‌اند و در هوایش پرورده‌اند؛ با آرامش آن آرمیده‌اند و در آشوبش بی‌قراری کرده‌اند؛ در صحنه‌های رزمش، دلاورانه، پیکار کرده‌اند و در جشن‌هایش، صف‌های میلیونی بسته‌اند و دشمنان را انگشت به دهان گذاشته‌اند.

امروز همین حسّ مشترک، هم‌جوشی و هم‌کوشی، همزیستی ما را معنا می‌بخشد. به همین سبب است که ملت ایران، یک‌صدا چونان شیر می‌غُرند و مانند فردوسی ندای واحدی بر می‌آورند که:

ندانی که ایران نشستِ من است؟

جهان سر به سر، زیر دستِ من است؟

همه یکدلانند، یزدان شناس

به نیکی ندارند از بد، هراس

دریغ است ایران که ویران شود

کُنام پلنگان و شیران شود

چو ایران نباشد، تن من مباد

در این بوم و بر، زنده یک تن مباد

همه سر به سر، تن به کشتن دهیم

از آن به که کشور به دشمن دهیم

فریدون اکبری شلدره


شعرخوانی: دوراندیشی

کودکی از جملۀ آزادگان

رفت بُرون با دو سه همزادگان

پای چو در راه نهاد آن پسر

پویه همی کرد و درآمد به سر

پایش از آن پویه درآمد زِ دست

مِهر دل و مُهرۀ پُشتش شکست

شد نفسِ آن دو سه همسال او

تنگ‌تر از حادثۀ حال او

آن که ورا دوست‌ترین بود گفت:

«در بُن چاهیش بباید نهفت

تا نشود راز چو روز آشکار

تا نشویم از پدرش شرمسار»

عاقبت اندیش‌ترین کودکی

دشمن او بود از ایشان یکی

گفت: «همانا که در این همرهان

صورت این حال نماند نهان

چون که مرا زین همه دشمن نهند

تهمت این واقعه بر من نهند»

زی پدرش رفت و خبردار کرد

تا پدرش چارۀ آن کار کرد

هر که در او جوهر دانایی است

بر همه چیزش توانایی است

دشمنِ دانا که غم جان بود

بهتر از آن دوست که نادان بود

مخزن الاسرار، نظامی گنجه‌ای