درس13: بهترین دوست

هدیه های آسمان دوم

📖 خوانش متن درس13

🎬 انیمیشن درس13

✏️ تمرین های درس13

📝 نکات مهم درس13

❓ سوالات درس13

✅ آزمون تستی درس13


مرد مسافر خسته به نظر می‌رسید. در شهر مدینه کسی را نمی‌شناخت.
صدای پای اسبی به گوشش رسید.
مرد سواره به او سلام کرد.
مرد مسافر پرسید: کیستی؟

– من حسن فرزند علی هستم.

مرد مسافر با شنیدن این نام، خشمگین شد و با امام به تندی سخن گفت.
او از شهر شام آمده بود. شهری که معاویه در آن حکومت می‌کرد.
معاویه دشمن امام حسن (علیه‌السّلام) بود.
امام از اسب پیاده شد، حرف‌های او را شنید و با مهربانی گفت: مثل این که در شهر ما کسی را نمی‌شناسی.
اگر دوست داشته باشی می‌توانی به خانه‌ی ما بیایی و استراحت کنی.
ما از تو پذیرایی می‌کنیم و تا هر وقت بخواهی می‌توانی در خانه‌ی ما بمانی.
مرد نمی‌دانست چه جوابی بدهد.
نمی‌توانست باور کند! آیا واقعاً او امام حسن بود؟!
سرش را به زیر انداخت و گفت: من چیزهای دیگری در مورد شما شنیده بودم و حرف‌های بدی به شما زدم. لطفاً مرا ببخشید.
من پیش از این دشمن شما بودم؛ امّا از امروز، شما بهترین دوست من هستید!

بدانیم
در روز پانزدهم رمضان، اوّلین فرزند امام علی و حضرت زهرا به‌دنیا آمد؛ او را حسن نامیدند.
پیامبر خدا او را دوست داشت و می‌فرمود: «اخلاق و رفتار حسن، شبیه اخلاق و رفتار من است.»
امام حسن مجتبی (علیه‌السّلام) بسیار مهربان و خوش‌اخلاق بود و به نیازمندان کمک می‌کرد. کودکان مدینه خیلی او را دوست داشتند. دومین امام ما با زورگویان مبارزه کرد و سرانجام به دست آن‌ها به شهادت رسید.