هدیه های آسمان دوم
✅ آزمون تستی درس3
شب از نیمه گذشته بود. ماه از بالا نگاه میکرد. خانهای روشن و نورانی دید.
در خانه، مادر و پسری بیدار بودند.
مادر دست بهسوی آسمان بلند کرده بود و زیر نور ماه دعا میکرد.
پسر دعاهای مادر را میشنید و آهسته آمین میگفت.
– خدایا بیماران را شفا بده!
– خدایا به نیازمندان کمک کن!
– خدایا همه را به راه درست راهنمایی کن!
پسر پرسید: مادر! چرا برای خودت دعا نمیکنی؟!
مادر دستی بر سر فرزند خود کشید و گفت: عزیزم!
اوّل برای دیگران دعا میکنیم و بعد برای خود!
آن شب دختر پیامبر، حضرت فاطمه، برای همسایهها و دوستانش دعا کرد و فرزندش حسن علیهالسّلام آمین گفت.
ماه با خود گفت: چه خانهی زیبایی و چه دعاهای قشنگی!
