هدیه های آسمان دوم
✅ آزمون تستی درس9
حسن و حسین به خانه آمدند.
به مادر سلام کردند و گفتند: امروز چه بوی خوشی خانه را پر کرده است. بوی خوش پدربزرگ میآید! مادر جواب سلام آنها را داد و گفت: امروز پدربزرگ مهمان ماست.
بچّهها خیلی خوشحال شدند و به درون اتاق دویدند.
پیامبر خدا هر دو را در آغوش گرفت. او نوههایش را خیلی دوست داشت.
سپس پیامبر عبایش را بر سر خود و نوههایش کشید.
بچّهها دستان کوچک خود را دور گردن پیامبر انداختند.
هر کدام آرزویی کردند:
– کاش پدر اینجا بود.
– کاش مادر اینجا بود.
لحظهای بعد، صدایی آشنا شنیدند.
…اجازه میدهید ما هم در کنار شما باشیم؟
بچّهها از دیدن پدر و مادر در کنار پیامبر خیلی خوشحال شدند. اتاق کوچکی درست شد. پر از صفا و مهربانی!
پیامبر دست به دعا بلند کرد:
خدایا این چهار نفر اهل بیت من هستند.
دوستان آنها دوستان من هستند و دشمنان آنها دشمن من!
خدایا بر آنها درود فرست و بدیها را از آنها دور کن!
