درس دوازدهم: سخن آسمانی

📖 خوانش متن درس دوازدهم

🎬 انیمیشن درس دوازدهم

✏️ تمرین های درس دوازدهم

📝 نکات مهم درس دوازدهم

❓ سوالات درس دوازدهم

✅ آزمون درس دوازدهم


هسته گام برمی‌داشت تا کسی متوجّه او نشود.

تاریکی شب بهترین فرصت برای اجرای تصمیمش بود.

تصمیم گرفته بود تا آنچه را که بارها از دیگران شنیده بود، خود از نزدیک ببیند.

مدّت‌ها بود که به هر جای شهر می‌رفت، صحبت از او بود و حرف‌های شنیدنی او.

می‌گفتند: «کافی است یک بار به سخنان او گوش كنی تا شیفته‌ی او شوی».

و حالا او به خانه‌ی پیامبر رسیده بود.

صدای زیبا و دلنشین تلاوت قرآن به گوشش می‌رسید:

اِنَّ الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّاِلحاتِ اُولئكَ هُم خَیرُ البَِریة 

كسانی كه به خدا ایمان می‌آورند و کارهای نیک انجام می‌دهند، بهترین آفریده‌های خدا هستند.

سوره‌ی بیّنه، آیه‌ی ٧

با شنیدن آیات زیبای قرآن به فکر فرو رفته بود.

مدّتی گذشت. نگاهش به آسمان افتاد.

نمی‌دانست چه مدّت است که کنار دیوار ایستاده است.

آن قدر شنیدن آیات قرآن برای او جذّاب و دلنشین بود که متوجّه نشد چقدر زمان گذشته است.

باید هر چه زودتر از آنجا دور می‌شد.

آرام آرام عقب رفت. هنوز چند قدمی برنداشته بود که به مانعی برخورد. با ترس صورتش را برگرداند. باورش نمی‌شد. یکی از دوستانش بود.

هر دو با تعجّب به هم نگاه می‌کردند.

امّا فرصت هیچ صحبتی نبود.

هر دو آرام از کنار خانه دور شدند.

هنوز چند قدمی نرفته بودند که شخص دیگری را در گوشه‌ی دیگر دیوار دیدند.

یکی دیگر از دوستانشان بود.

حالا هر سه نگران و ترسان کنار هم ایستاده بودند.

– شما اینجا چه می‌کنید؟
– برایِ… برای شنیدن آیات قرآن آمده‌ایم.
– اگر مردم ببینند كه بزرگان شهرشان هم برای شنیدن سخنان پیامبر به اینجا می‌آیند، درباره‌ی ما چه فكری خواهند کرد؟
– بهتر است به یكدیگر قول دهیم كه دیگر اینجا نیاییم.
– آری، قول می‌دهیم!

این ماجرا شب بعد هم تكرار شد.

باز هم همان سه نفر!

و باز هم قولی دوباره!

شب سوم فرا رسید.

باورش عجیب بود!

باز هم … .