درس هفدهم: خواب شیرین

📖 خوانش متن درس هفدهم

🎬 انیمیشن درس هفدهم

✏️ تمرین های درس هفدهم

📝 نکات مهم درس هفدهم

❓ سوالات درس هفدهم

✅ آزمون درس هفدهم


به تنه‌ی درختی تکیه زد.

با خود گفت: «اندکی اینجا استراحت می‌کنم و سریع به راه می‌افتم».

عجله داشت. امام او را به دنبال کار مهمّی فرستاده بود.

نفس عمیقی کشید. به یاد روزهای تلخ گذشته افتاد.

روزهایی که ناچار بود به دیگران التماس کند تا کاری به او بدهند و با مزد آن غذایی تهیّه کند. غذایی برای خود و برای مادر بیمار و خواهر کوچکش.

به یاد روزی افتاد که تا شب پولی به دست نیاورده بود. گرسنه و خسته در کوچه نشسته بود و گریه می‌کرد که ناگهان دست مهربان مردی را روی شانه‌ی خود احساس کرد.

امام از او خواست هر روز پیش او بیاید تا هم به او کار دهد و هم به او خواندن و نوشتن بیاموزد.

حالا چند ماه از آن روز گذشته است. از آن روز، دیگر هیچ‌وقت او و خانواده‌اش گرسنه نمانده‌اند.

در همین فکرها بود که آرام در زیر سایه‌ی درخت خوابش برد.

ساعتی گذشت و او همچنان خواب بود.

ظهر بود و آفتاب به صورتش می‌تابید. دانه‌های درشت عرق، از پیشانی‌اش بر زمین می‌چکید.

ناگهان احساس کرد نسیم خنکی به صورتش می‌وزد. فکر کرد شاید ابرها جلوی خورشید را گرفته‌اند. حالا راحت‌تر می‌توانست بخوابد! نه آفتابی بود و نه گرمایی!

مدّتی گذشت.

چشمانش را باز کرد.

اوّل فکر کرد خواب می‌بیند؛ امّا نه!

امام بالای سرش ایستاده بود!

باورش نمی‌شد! نسیمی در کار نبود!

این امام صادق علیه‌السّلام بود که در این مدّت او را باد می‌زد.

امام در برابر خورشید ایستاده بود تا آفتاب به او نتابد. عرق از سر و صورت امام جاری شده بود.

***

آه! کار امام را فراموش کرده بود!

نمی‌دانست چه بگوید!

آقای من، مرا….

امام نشست. دستی بر سر او کشید و گفت: «دیر کردی. نگرانت شدم و به دنبالت آمدم».

بدانیم

امام جعفر صادق علیه‌السّلام، ششمین امام ما و فرزند امام محمّد باقر علیه‌السّلام است؛ آن حضرت در مدینه زندگی می‌کرد.

لباس ساده و تمیز می‌پوشید و به نیازمندان کمک می‌کرد. او نیز مانند پدرش، همه‌ی مردم را به علم‌آموزی تشویق می‌کرد و خود، شاگردان زیادی را تربیت کرد که بعضی از آنان، دانشمندان بزرگ زمان خود شدند. امام جعفر صادق علیه‌السّلام همیشه با ستمکاران مبارزه می‌کرد. سرانجام ایشان نیز به دست حاکم ستمگر زمان خود به شهادت رسید و در قبرستان بقیع، در کنار پدر و پدر بزرگش به خاک سپرده شد.