وارد قصر میشویم. جشن بزرگی برپا کردهاند. افرادی با لباسهای رنگارنگ دو طرف تخت یزید ایستادهاند و به ما که اسیر هستیم نگاه میکنند.
نگاهم به عمّهام زینب است که آرام راه میرود.
انگار نه انگار که این همه سختی کشیده است؛ بعد از شهادت بابا دیگر ندیدم که عمّه راحت خوابیده باشد. شبها بیدار میماند و ما را در آغوش میگیرد.
اشک چشمان ما را با دستان زخمیاش پاک میکند و آنقدر ما را نوازش میکند تا خوابمان ببرد.
سپس در گوشهای به دعا و راز و نیاز با خدا مشغول میشود.
امّا امروز در برابر دشمنان، عمّه سرش را بلند کرده است و محکم قدم برمیدارد.
نگهبان از ما میخواهد بنشینیم. من کنار عمّه مینشینم.
همهی بچّهها، ترسان و نگران به کنار عمّه میآیند. عمّه زینب همه را در آغوش میگیرد و بهآرامی نوازش میکند.
دلش شکسته است، ولی به روی ما لبخند میزند.
یزید با صدای بلند میخندد. اطرافیان او با خندهی یزید میخندند و به ما نگاه میکنند.
ناگهان عمّه از جایش بلند می شود و با صدای بلند میگوید: «یزید، فکر میکنی چون به ما سختگیری کردی و ما را مانند اسیران به اینجا آوردی، ما خوار شدیم و تو عزیز شدی؟»
صدای عمّه در تمام قصر میپیچد. در یک لحظه همه ساکت میشوند.
اطرافیان یزید با ترس به یزید نگاه میکنند.
امّا عمّه همچنان سخنرانی می کند: «زیاد خوش حال نباش! وقتی پیش خدا حاضر شوی، آرزو میکنی که ای کاش، این روز را نمیدیدی.»
یزید فقط نگاه میکند و مثل مردهها بیحرکت مانده است.
***
مردم با ترس و وحشت به یکدیگر نگاه میکنند. دیگر کسی به ما نگاه نمیکند و نمیخندد.
سرم را بلند میکنم. به عمّه نگاه میکنم.
انگار که دیگر اسیر نیستم.
بدانیم
خداوند به امام علی علیهالسّلام و حضرت فاطمه سلامللهعلیها، دختری هدیه داد. رسول خدا خیلی خوشحال شد و نام او را «زینب» گذاشت. زینب سلامللهعلیها از کودکی در کنار امام حسن و امام حسین بزرگ شد و دستورات دینی را از پدر و مادر خود یاد گرفت. او زنی دانشمند و اهل عبادت بود و به زنان شهر کوفه قرآن آموزش میداد. وقتی امام حسین علیهالسّلام به همراه خانوادهی خود به سوی کربلا حرکت کرد، زینب نیز در کنار برادر بود. او در کربلا و حادثههای بعد از آن، سختیهای زیادی را تحمّل کرد و به همین دلیل، ایشان به صبر و شجاعت و فداکاری معروف شده است.
روز تولدّ این بانوی بزرگ را «روز پرستار» نامیدهاند. میدانید چرا؟ چون در واقعهی کربلا، مسئولیت نگهداری و رسیدگی به اسیران، کودکان و زخمیها را به عهده داشت و به آنان محبّت میکرد.
