درس دوازدهم روزی برای تمام بچّه ها

هدیه های آسمان چهارم

📖 خوانش متن درس دوازدهم

🎬 انیمیشن درس دوازدهم

✏️ تمرین های درس دوازدهم

📝 نکات مهم درس دوازدهم

❓ سوالات درس دوازدهم

✅ آزمون درس دوازدهم


آسمان پوشیده از ابر بود و باد شدیدی می‌وزید.
شاخه‌ها از سرما می‌لرزیدند و برگ‌ها به نوبت می‌افتادند. آن روز از سردترین روزهای پاییز بود.
کلاس، تازه شروع شده بود. خانم شریفی از جایش بلند شد و روبه‌روی بچّه‌ها ایستاد.

– بچّه‌ها! دیروز همگی غذا خوردید؟
– معلوم است که خوردیم! خانم اجازه، منظورتان چیست؟

– فکر می‌کنید همه‌ی بچّه‌های دنیا هر روز غذا می‌خورند و سیر می‌شوند؟
– اجازه خانم! مادربزرگم می‌گوید، بعضی کودکان در کشورهای فقیر غذای کافی برای خوردن ندارند.

– بله؛ بسیاری از کودکانِ آواره و جنگ زده در سراسر دنیا گرسنه می‌خوابند.
– مگر ممکن است کسی غذا نخورد؟

– راستی بچّه‌ها! دیشب شما راحت خوابیدید؟
– بله … 

– کودکان بسیاری، خانه ندارند و شب‌ها زیر پل‌ها، کنار خیابان‌ها و در پارک‌ها می‌خوابند.
– عزیزانم! دیشب نگران نبودید؟ خطری شما را تهدید نمی‌کرد؟
– بچّه‌ها با کنجکاوی پرسیدند: چه خطری؟
– اجازه! مثل کودکان فلسطینی که روزها و شب‌ها آرامش ندارند.
– بچّه‌های زیادی دیشب از شدّت صدای گلوله و انفجار و هواپیمای جنگی خواب نداشتند و تا صبح بیدار ماندند و از ترس لرزیدند!

– بچّه‌ها! دوست دارید روزی بیاید که همه‌ی کودکان دنیا بدون گرسنگی و نگرانی و با آرامش بخوابند؟
بچّه‌ها با خوشحالی سرهایشان را تکان دادند.
– ای کاش چنین روزی بیاید!

خانم شریفی به ابرهای پشت پنجره چشم دوخت و گفت: «بچّه‌ها! روزی که امام مهربان ما ظهور کند، دوران ستمگران به پایان می‌رسد و همه‌ی بچّه‌های دنیا در آن روزِ زیبا، شاد و خندان هستند. ما برای آمدن مهدی موعود که خدا و پیامبرش مژده‌ی آمدن او را به ما داده‌اند، دعا می‌کنیم و هرگاه نام آن حضرت را به زبان می‌آوریم، می‌گوییم: عَجَّلَ اللّهُ فَرَجَه، یعنی خدا ظهورش را نزدیک گرداند؛ زیرا آن حضرت با خود هدیه‌هایی می‌آورد که دنیا پر از لبخند و شادی می‌شود».