درس هجدهم چشمان همیشه باز

هدیه های آسمان چهارم

📖 خوانش متن درس هجدهم

🎬 انیمیشن درس هجدهم

✏️ تمرین های درس هجدهم

📝 نکات مهم درس هجدهم

❓ سوالات درس هجدهم

✅ آزمون درس هجدهم


بچّه‌ها تازه به کلاس آمده بودند که معلّم وارد شد. بعد از کمی سکوت، رو به بچّه‌ها کرد و گفت: «می‌خواهم فیلم بازدید از باغ پرندگان را به شما نشان دهم.»

بچّه‌ها که از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شده بودند، بی‌صبرانه منتظر نمایش فیلم بودند. معلّم ادامه داد: «البتّه در مورد این فیلم با شما صحبت‌هایی دارم. امّا قبل از آن، بهتر است همه‌ی شما فیلم را ببینید».

با شنیدن این سخن بچّه‌ها با تعجّب به یکدیگر نگاه کردند…

تصویر بچّه‌ها روی پرده افتاد.
آنها با دیدن خودشان شگفت‌زده شده بودند و با شور و هیجان فراوان یکدیگر را نشان می‌دادند.
فیلم زمان ورود بچّه‌ها به باغ را نشان می‌داد. بعضی آهسته وارد باغ می‌شدند و برخی دیگر با عجله.
چند نفر به دنبال هم می‌دویدند که ناگهان یکی از آنها سُرخورد و روی زمین افتاد.
یکی از بچّه‌ها به جای کمک، با دست او را نشان داد و زد زیر خنده! امّا یکی دیگر از بچّه‌ها دوان دوان به سمت او رفت و دستش را گرفت تا بلند شود.

سپس تصاویری از داخل باغ پخش شد؛ یکی از بچّه‌ها به دنبال طاووسی می‌دوید تا پر آن را بکند!

یکی دیگر نیز برای یک قوی سفید زیبا، تکّه‌ای پوست هندوانه انداخت. قوی بیچاره هم به خیال اینکه غذا برایش انداخته‌اند، آن را خورد. خوردن همان و گیرکردن در گلو همان!

بالاخره قوی سفید با هزار بدبختی توانست پوست هندوانه را از گلویش بیرون بیندازد. در این لحظه دو تا از بچّه‌های کلاس سرشان را پایین انداختند.
دوربین گوشه‌ی دیگری از باغ را نشان داد. دو نفر از بچّه‌ها همراه یکی از دوستانشان که پایش شکسته بود و به سختی با عصا راه می‌رفت، حرکت می‌کردند و مراقب او بودند.

یکی از آنها به سمت آبخوری رفت و یک لیوان آب برای او آورد. در گوشه‌ی دیگر، چند نفر مشغول خوردن میوه و کیک بودند و پوست و زباله‌ی آنها را روی زمین می‌انداختند.

صحنه‌ها یکی پس از دیگری می‌آمدند و می‌رفتند. هر چه از زمان فیلم می‌گذشت، صدای همهمه و خنده کمتر می‌شد.
همه غافلگیر و بعضی شرمنده شده بودند!

بعد از پایان فیلم، معلّم رو به بچّه‌ها کرد و گفت: «بچّه‌ها! این تنها از یک ساعت از حضور ما در باغ پرندگان بود که دوربین‌های باغ آن را ثبت کرده بودند. در فیلم اتّفاقات گوناگونی افتاده بود؛ اتّفاقاتی که گاه سبب ناراحتی و گاه سبب شادی ما می‌شد.

فراموش نکنیم اتّفاقات مختلفی که در زندگی هر روز ما پیش می‌آید نیز همین گونه است. دوربین‌های دقیق‌تر و حسّاس‌تری هم هستند که هر لحظه از همه‌ی کارهای خوب و بد ما تصویربرداری می‌کنند و آن فیلم‌ها در روزی بزرگ به همه‌ی ما نشان داده خواهند شد.»
در این هنگام، معلّم به سمت تخته رفت و روی آن نوشت:

وَ اِنَّ عَلَیکُم لَحافِظینَ کِرامًا کاتِبینَ یَعلَمونَ ما تَفعَلونَ (سوره‌ی انفطار، آیات 10-12)
فرشتگانی بر شما قرار داده که اعمالتان را می‌نویسند و می‌دانند شما چه می‌کنید.