هدیه های آسمان چهارم
🎬 انیمیشن درس نوزدهم
✅ آزمون درس نوزدهم
ای خدای خوب…!
دیروز در مراسم صبحگاه، معاون مدرسه اسم من و چهار نفر از دیگر دوستانم را خواند و اعلام کرد: «در نوبت اوّل، این پنج نفر از همه پیشرفت بهتری داشتهاند».
یکی یکی از پلّهها بالا رفتیم و جایزه گرفتیم.
بچّهها با صدای بلند صلوات فرستادند و ما را تشویق کردند؛ چه صحنهی قشنگی بود!
خدای مهربان، تو به ما کمک کردی تا خیلی خوب درس بخوانیم.
ای آفرینندهی زیباییها…!
امروز صبح وقتی وارد حیاط شدم، دیدم تعدادی از گلها شکفته شدهاند.
از دیدن آنها خیلی خوشحال شدم.
حالا باغچهی ما بسیار قشنگ شده و بوی گل، حیاط خانه را پر کرده است.
پدرم میگوید: «خیلی خوب از گلها مراقبت کردیم و به موقع به آنها آب دادیم. اگر این کار را نمیکردیم، باغچه خشک و خالی میماند و بوی عطر در حیاط نمیپیچید.»
خدای مهربان، این گلهای رنگارنگ هدیههای توست.
ای صاحب همهی خوبیها…!
خوشههای گندم زیر نور خورشید مثل طلا میدرخشند.
چقدر گندمزار زیبا و تماشایی است!
عمویم چند ماه شب و روز زحمت کشیده و تلاش کرده است؛ زمینش را شخم زده، بذر پاشیده، آبیاری و سمپاشی کرده است!
خدای مهربان، این خوشههای طلایی، هدیههای توست.
ای پروردگار مهربان…!
از اینکه پدر و مادری دلسوز و مهربان به من بخشیدهای، سپاسگزارم.
از اینکه میتوانم کارهای خوبی انجام دهم،
به دوستانم کمک کنم و به پدرم، مادرم و دیگران احترام بگذارم،
تو را شکر میگویم و میدانم تو همهی کارهای مرا میبینی و در جهان آخرت به اندازهی تلاشم، به آنها پاداش میدهی.
من نتیجهی کارهای خوبم را در آنجا میبینم.
همانطور که موفّقیتم را دیدم،
گلهای زیبا و رنگارنگ باغچهی حیاط را دیدم
و عمویم خوشههای طلایی رنگ گندمزارش را دید.
