درس هشتم دیدار دوست

هدیه های آسمان چهارم

📖 خوانش متن درس هشتم

🎬 انیمیشن درس هشتم

✏️ تمرین های درس هشتم

📝 نکات مهم درس هشتم

❓ سوالات درس هشتم

✅ آزمون درس هشتم


صدای زنگ شترها را که شنید، دلش تپید!
روزها منتظر بود تا کاروانی از مدینه به سوی خراسان حرکت کند.
تصمیم داشت با کاروان هم سفر شود و به دیدار بهترین دوست خود در خراسان برود.
به سرعت دفتر شعر و وسایل سفرش را برداشت و خود را به کاروان رساند.
در مسیر کاروان، نگاهش به کوچه‌های پر از جمعیت افتاد.
روزهایی را به خاطر آورد که در مسجدها، کلاس‌های آموزش قرآن برپا می‌شد.
مردمی که تشنه‌ی دانش بودند، درس‌ها را یاد می‌گرفتند؛ می‌نوشتند و می‌رفتند تا آنها را به دیگران یاد دهند، امّا با رفتن او، مسجدهای شهر خالی و خلوت شدند.
غمگین شد و آهی کشید. نگاهی به آسمان کرد و شعری را که به تازگی سروده بود، زیر لب زمزمه کرد.

چند ماه بعد کاروان به خراسان رسید.
شوق زیارت امام، وجود دِعبِل را پر کرده بود.
آفتاب به شدّت می‌تابید. بسیار خسته بود و عرق از سر و رویش می‌ریخت امّا با اشتیاق فراوان کوچه‌های شهر را پشت سر می‌گذاشت.
انگار پرنده‌ی کوچکی در گوشه‌ی قلبش بال و پر می‌زد.

دعبل از در وارد شد و سلام کرد.
امام با شوق فراوان پاسخ سلامش را داد و به احترام او از جا برخاست.
دعبل از خوشحالی نمی‌دانست چه بگوید؛ به سوی امام دوید و در آغوش او آرام گرفت.
در آن لحظه، تمام خستگی راه را فراموش کرد و به چهره‌ی زیبای امام خیره شد؛ حرف‌های زیادی با امامش داشت.
مأمون، حاکم عبّاسی، امام رضا (علیه السّالم) را به اجبار از زادگاهش مدینه به خراسان آورده بود تا در آنجا کارهایش را زیر نظر بگیرد و امام نتواند مردم را به راه درست هدایت کند.
بعد از مدّتی، دعبل با اشتیاق فراوان گفت: «برایتان هدیه‌ای آورده‌ام. اجازه می‌دهید تقدیم کنم؟»
امام اجازه داد.

و این شعر را به زبان عربی خواند:

درس قرآن، درس دین

آه رفت از یادها

کو معلم‌های آن؟

داد از بیدادها

پس چه شد آن خانه‌ها؟

خانه‌ی مردان دین؟

صاحبانش زیر خاک

مثل گل‌ها در زمین

هر گلی از باغشان

دست طوفان یک طرف

لاله‌ای در کربلا

لاله‌ای هم در نجف

دعبل با شور و هیجان شعر خود را به پایان رساند.
امام رضا لبخند زد و گفت: «آیا دوست داری دو بیت به شعرت اضافه کنم؟»
دعبل با خوشحالی گفت: «بله».
امام رضا (علیه‌السّلام) ادامه داد:

مرقدی در شهر توس

یک مزار جاودان

تا رسد وقت ظهور

مهدی صاحب زمان

دعبل با تعجّب پرسید: «مرقدی که در شهر توس است، مال کیست؟»
امام رضا (علیه‌السّلام) پاسخ داد: «مرقد من است. به زودی شهر توس زیارتگاه دوستان و شیعیان من خواهد شد».