هدیه های آسمان پنجم
🎬 انیمیشن درس سوم
✅ آزمون درس سوم
در سالن انتظار فرودگاه بودیم. سالن پر از مسافر بود. کنار من دختری نشسته بود که چهرهاش نشان میداد ایرانی نیست. مادرش او را هِلِن صدا میزد.
من مشغول ورق زدن کتابِ «داستانهای قرآن» بودم؛ میخواستم داستان حضرت مریم را بخوانم.
همین که مشغول مطالعه شدم، هلن، که چشمش به اسم قصّه و تصویر حضرت مریم افتاده بود با تعجّب به من گفت: «شما مسلمانها هم حضرت مریم را میشناسید؟»
گفتم: «بله میشناسیم. نام ایشان در کتابهای دینی ما هم آمده است.»
– «چه جالب! نمی دانستم!»
گفتم: «چه خوب فارسی حرف میزنی!»
– «چهار سال است در ایران زندگی میکنیم. راستی در کتابهای دینی شما دربارهی حضرت مریم چه چیزهایی نوشته شده است؟»
گفتم: «در کتاب آسمانی ما قرآن، چند بار نام او آمده و یکی از سورههای قرآن به نام اوست.»
مادرم که با علاقه به گفتوگوی من و هلن گوش میکرد از کیفش قرآنی را بیرون آورد و فهرست سورههای قرآن را به هلن نشان داد:
– «اینجا را ببین! سورهی نوزدهم قرآن، سورهی مریم نام دارد.»
هلن تا نگاهش به کلمهی مریم افتاد، چشمهایش درخشید و کمی حیرت زده شد.
مادرم ادامه داد: «در قرآن، خدای مهربان او را الگوی انسانهای مؤمن معرفی کرده است.»
هلن پرسید: «در قرآن چه چیزهایی دربارهی حضرت مریم گفته شده است؟»
کتابم را نزدیک او بردم:
«دوست داری با هم بخوانیم؟»
– «بله!»
مادر مریم زنی بسیار با ایمان بود. او نذر کرده بود که اگر صاحب فرزندی شود، فرزندش را خدمتگزار «بیت المقدّس» کند.
وقتی مریم به دنیا آمد و بزرگ شد، مادر او به نذرش عمل کرد و دخترش خدمتگزار بیتالمقدّس شد.
پدر مریم پیش از تولّد او از دنیا رفته بود و برای همین حضرت زکریا سرپرستی او را پذیرفت. او پیامبر خدا و شوهر خالهی مریم بود.
روزی حضرت زکریا وارد بیتالمقدّس شد. مریم را در گوشهای مشغول عبادت دید. ناگهان چشمش خیره ماند.
مریم با سخن خود، چشمان پیامبر خدا را غرق در اشک شوق کرد.
– به امر پروردگار این هدیهها برایم میآید و در کنارم قرار میگیرد.
حضرت زکریا فهمید که مریم با این سنّ کم، چه مقام بزرگی نزد خدا دارد.
تا اینکه یک روز، فرشتگان نزد مریم آمدند و گفتند: «خدا تو را انتخاب کرده است و در بین تمام زنانی که در دنیا زندگی میکنند، تو از همه برتری … به تو مژده میدهیم که صاحب فرزندی میشوی به نام عیسیٰ مسیح که پیامبر است و انسانی بسیار بزرگ».
مدّتی بعد فرزند حضرت مریم سلام الله علیها به دنیا آمد… .
وقتی داستان را با هم خواندیم به او گفتم: «پیامبر ما نیز دربارهی حضرت مریم جملات زیبایی فرمودهاند» و یکی از حدیثهای پیامبر را برایش خواندم: «بهترین زنان بهشت، مریم، خدیجه، فاطمه و آسیهاند.»
هلن بسیار خوشحال بود و با شادمانی گفت: «امروز روز خیلی خوبی بود! هم یک دوست خوب پیدا کردم و هم فهمیدم که شما نیز حضرت مریم را میشناسید و به او احترام میگذارید.»
