درس چهاردهم از نوزاد بپرسید

هدیه های آسمان پنجم

📖 خوانش متن درس چهارم

🎬 انیمیشن درس چهارم

✏️ تمرین های درس چهارم

📝 نکات مهم درس چهارم

❓ سوالات درس چهارم

✅ آزمون درس چهارم


ناباورانه دور گهواره‌ی نوزاد حلقه زده بودند و با تعجّب و خشم به یکدیگر نگاه می‌کردند.

همهمه‌ای میان جمعیت بلند شده بود: هرکس چیزی می‌گفت.

– «می‌گوید از نوزاد بپرسید!»
– «با نوزاد چند روزه چگونه حرف بزنیم؟»
– «چه حرف بی‌معنایی!»

نوزاد نازنین، چشم‌های زیبایش را چرخاند و ناگهان لب‌های کوچکش را باز کرد: «من بنده‌ی خدا هستم!»

همین که اوّلین جمله را از زبان نوزاد شنیدند، سکوت سنگینی بر جمعیت حاکم شد.
نفس در سینه‌ها حبس شده بود!

– «خیلی عجیب است! خودش حرف زد! چطور ممکن است؟»

نوزاد با کمال آرامش به حرف‌هایش ادامه داد: «خدای بزرگ به من کتاب آسمانی عطا می‌کند. او مرا برای پیامبری برگزیده، و مرا مایه‌ی خیر و برکت قرار داده است. من هرجا باشم، سودمند خواهم بود.»

همهمه‌ها میان جمعیت بیشتر شد.

– «این دروغ است.»
– «این زن با کودکش ما را جادو کرده است.»
– «امّا واقعاً نوزاد سخن می‌گوید.»

مادر با نگاهی نگران، امّا امیدوار به لطف پروردگار به لب‌های کودکش می‌نگریست.

سخنان دل نشین کودک، ادامه یافت: «خداوند به من سفارش کرده است که تا زنده‌ام نماز بخوانم و به نیازمندان کمک کنم؛ نسبت به مادرم مهربان باشم و ستمکار و زورگو و بد اخلاق نباشم.»

همه از تعجّب و شگفتی، دهانشان باز مانده بود و مات و مبهوت به نوزاد چشم دوخته بودند.

نوزادی که برگزیده‌ی خدا بود، ادامه داد: «خدای بزرگ، پروردگار من و پروردگار شماست؛ او را عبادت کنید که راهِ راست همین است.»

این نوزاد، «حضرت عیسیٰ علیه السّلام» است.
لقبش «مسیح» است و کتاب آسمانی او، «انجیل».

خدای مهربان او را برای هدایت قوم «بنی اسرائیل» انتخاب کرد.
حضرت عیسیٰ علیه السّلام بخش زیادی از عمر پُربارش را در سفر سپری کرد و به کمک یارانش، مردم را راهنمایی و پیام‌های الهی را برایشان بیان می‌کرد.

او به فرمان و یاری خدا بیماران درمان‌ناپذیر را درمان؛ نابینایان مادرزاد را بینا و مردگان را زنده می‌کرد.

او حدود پانصد و هفتاد سال پیش از تولّد پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله بشارت بزرگی به قوم خود داد: «ای بنی اسرائیل! من فرستاده‌ی خدا به سوی شما هستم؛ و به شما بشارت می‌دهم که بعد از من پیامبری خواهد آمد، به نام احمد».

چه مژده‌ی بزرگ و چه بشارت بی نظیری!

دشمنان حضرت عیسیٰ از اینکه مردم به او ایمان می‌آوردند، سخت عصبانی بودند. حاکم ستمگر آن زمان دستور داد حضرت عیسیٰ علیه السّلام را به دار بیاویزند؛ امّا خداوند ایشان را به آسمان بالا بُرد تا سال‌ها بعد به همراه حضرت مهدی علیه السّلام دوباره ظاهر شود و در کنار ایشان جهان را پر از عدل و آرامش کند.