هدیه های آسمان ششم
🎬 انیمیشن درس سوم
✏️ تمرین های درس سوم
✅ آزمون درس سوم
عصر عاشورا بود
و سرزمین کربلا آمادهی ثبت حماسهای دیگر! این بار نوبت که بود؟
گامهایش استوار بود و قلبش بیقرار.
نوجوانی چهارده ساله با چهرهای تماشایی که چون پارهی ماه میدرخشید.
آینهی تمام نمای پدر بود. پدرش قهرمان جنگهای صِفّین و نهروان بود و او قهرمان کربلا!
کنار عمو آمد. چشمهایش گواهی میداد که حرف دلش چیست!
امام حسین (علیه السّلام) نگاهی سرشار از تحسین به قامت قاسم انداخت؛ قطرهی اشکی بر گونهی امام غلتید و بر زمین چکید.
چه لحظهی جانسوزی! برایش سخت بود برادرزادهاش را که تازه به سنّ نوجوانی رسیده بود به مبارزه با کسانی بفرستد که هیچ رحمی نداشتند.
– قاسم جان! ای یادگار برادرم، به خیمهها برگرد!
امّا قاسم تصمیم خود را گرفته بود؛ میخواست به میدان جنگ برود. دستان عمو را محکم در دست گرفت و غرق بوسه کرد و با چشمان خیس بر خواستهی خویش پافشاری کرد.
پس از اصرار فراوان، امام به او اجازه داد و قاسم را به سوی میدان جنگ بدرقه کرد؛ سپس دستها را برای دعا بالا برد و او را به خدا سپرد.
قاسم، شمشیر به دست و اللهاکبر گویان بر دشمن تاخت و لرزه بر اندامشان انداخت.
یک نوجوان، یک قهرمان
عالم، همه حیران او
زیباتر از مهتاب بود
آن چهرهی تابان او
دشمن سراپا ترس شد
از قدرت ایمان او
قاسم از این سو به آن سو حمله میکرد و جوانمردانه میجنگید. رشادت او تحسین همه را برانگیخت و دشمن را بر خاک ذلّت نشاند.
ناگهان از همه سو بر او هجوم آوردند و سروِ قامتش را بر خاک انداختند.
صدای قاسم بلند شد و عمو را صدا زد.
امام حسین (علیه السّلام) شتابان خود را به بالین قاسم رساند؛ در کنارش زانو زد و پیکرش را در آغوش گرفت.
بدن گلگونش بوی گلهای بهشت میداد. امام با مهربانی و عطوفتی وصف ناپذیر نگاهش کرد و فرمود: «به خدا قسم برای عمویت سخت است که تو او را صدا بزنی و او نتواند جواب بدهد».
قیام امام حسین (ع)
پس از اینکه حضرت محمّد (ص) از سوی خداوند به پیامبری انتخاب شد، ظالمان و ستمگرانی که حاضر نبودند دستور خدا را بپذیرند، تصمیم گرفتند از هر راهی، دین اسلام را از بین ببرند؛ امّا تلاشها و مقاومتهای پیامبر باعث شد این دشمنان نتوانند به خواستههای خود برسند.
بعد از پیامبر، معاویه به جنگ با امام علی (ع)، که جانشین پیامبر بود، برخاست. بعد از امام علی (ع)، فرزندش امام حسن (ع) نیز با نقشهی معاویه به شهادت رسید.
در سال 60 هجری قمری، معاویه از دنیا رفت و فرزندش یزید به حکومت رسید. یزید اهل کارهای زشت و ناپسند بود؛ به نماز چندان اهمّیت نمیداد و احکام دین خدا را رعایت نمیکرد. او آشکارا دین اسلام و حضرت محمّد (ص) را مسخره میکرد. فساد او در مردم نیز اثر گذاشته بود. یزید میخواست دین اسلام را ریشهکن کند و آن را نابود سازد.
وقتی به امام حسین (ع) خبر دادند که یزید به حکومت رسیده است، فرمود:
«وای بر اسلام که به حاکمی چون یزید گرفتار شده است».
امام حسین (علیه السّلام) در برابر یزید قیام کرد و با فرزندان و خانوادهاش از مدینه خارج شد. امام مردم را به مبارزه با یزید دعوت میکرد و دربارهی هدف خود از قیام میفرمود:
«همانا من برای اصلاح جدّم قیام کردهام. من میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم».
امّا عدّهی کمی با او همراه شدند و او را یاری کردند. سرانجام در روز دهم محرّم سال 61 هجری قمری، امام حسین (ع) و هفتاد و دو تن از یارانش در صحرای کربلا در مقابل لشکر یزید ایستادند و به شهادت رسیدند.
پس از شهادت امام حسین (ع)، مردم از خواب غفلت بیدار شدند و با الگو گرفتن از قیام امام حسین (ع) در مقابل یزید ایستادند.
