درس ششم: مثل فرات و کارون

هدیه های آسمان ششم

📖 خوانش متن درس ششم

🎬 انیمیشن درس ششم

✏️ تمرین های درس ششم

📝 نکات مهم درس ششم

❓ سوالات درس ششم

✅ آزمون درس ششم


خدا را شکر قدم‌های ما هم به این جاده رسید.

خدای من چه جادّه‌ای! چه مسیری! یک سویش نجف است و سوی دیگرش کربلا! از نجف تا کربلا ستون‌هایی است که به احترام زائران ایستاده‌اند؛ ستون‌های بلندبالایی که شماره بر سینه دارند. ستون یک ابتدای این راه و در شهر نجف است و ستون 1452 در شهر کربلا نزدیک حرم حضرت عباس (علیه السلام) است.

مانند بسیاری از مردم خانوادگی آمده‌ایم. چند ساعت است که از نجف راه افتاده‌ایم. با شوق قدم برمی‌داریم و با موج جمعیت آرام‌آرام به‌سوی کربلا می‌رویم.

پدرم پرچم سرخ لبیک یا حسین در دست دارد و همگی، کوله‌پشتی بر دوش.

جای‌جای مسیر موکب‌های ایرانی، عراقی، لبنانی، هندی، پاکستانی و… حضور دارند که شانه‌به‌شانه‌ی هم با مهربانی برای پذیرایی زائران آغوش گشوده‌اند. در هر موکب جوان‌ها و نوجوان‌هایی را می‌بینی که پرشور و پرتلاش پروانه‌وار دور زائران می‌گردند و از آن‌ها پذیرایی می‌کنند. آب خنک، شربت، خرما، نان تازه، چای داغ و غذای گرم با گشاده‌رویی تقدیم زائران می‌شود.

به ستون 300 رسیده‌ایم. چند لحظه می‌نشینیم و استراحت می‌کنیم. پدرم جمعیت را برانداز می‌کند. با دست به جمعیت اشاره می‌کند: «بچه‌ها ببینید! جادّه‌ای زیباتر از این تا حالا دیده‌اید؟ از همه جای جهان آمده‌اند تا به سوی حرم امام حسین (علیه السّلام) بروند و به ایشان بگویند ما با شما همدل و همراهیم. ما دوست داریم در راه شما و یار شما باشیم.»

مادرم یک جرعه چای عراقی می‌نوشد و می‌گوید: «حماسه‌ی اربعین یک جور اعلام حضور است. حرف دل همه این است که ما برای ظهور امام زمان (عج) و دفاع از مظلومان عالم آماده‌ایم.»

به جمعیت نگاه می‌کنم. پرچم‌های رنگارنگ کشورهای مختلف جهان را می‌بینم انگار پرنده‌هایی‌اند که از شوق بال درآورده‌اند و با اشتیاق به‌سوی کربلا پرواز می‌کنند. زبان‌ها و لهجه‌های جورواجور درهم آمیخته‌اند و دل‌ها یکی شده‌اند. گویی با همه‌ی تفاوت‌هایمان زیر یک پرچم جمع شده‌ایم و با یک زبان «لبیک یا حسین» می‌گوییم. بعضی از موکب‌ها محل پذیرایی و استراحت‌اند و بعضی موکب‌ها هم برنامه‌های فرهنگی – هنری برای زائران آماده کرده‌اند. نزدیک ستون 400 به موکبی می‌رسیم که با تصاویر کودکانه و جذاب آذین شده است. خواهر کوچکم، ذوق‌زده و زودتر از ما همراه چند دختر هم سن و سال خودش داخل می‌رود. من هم وارد می‌شوم.

میز بزرگی داخل موکب است و بچه‌ها دور تا دورش نشسته‌اند. دور موکب با قفسه‌های کتاب، تصاویر زیبا و نقشه‌های بزرگ پوشانده شده است. مربّی جوانی از روی نقشه‌ی جهان نشان می‌دهد که از همه‌جا با طی مسافت‌های طولانی به کربلا می‌آیند تا بگویند: «ما پیرو و یاور حسینیم.»

مربی به بچه‌ها کاغذ و مداد می‌دهد و می‌گوید: «بیشتر کسانی که در راه‌پیمایی اربعین شرکت می‌کنند، شیعه هستند، ولی بعضی از اهل‌سنّت و حتی تعدادی از مسیحیان و… هم در کنار ما هستند و مثل ما به امام حسین (علیه‌السّلام) علاقه دارند. بچه‌های عزیز خوب فکر کنید و بنویسید که به‌نظر شما چرا امام حسین (علیه‌السلام) متعلق به همه‌ی مردم جهان است؟ چه چیزی باعث شده او این همه محبوب باشد؟

به ستون 1407 رسیده‌ایم. اسمش را گذاشته‌اند «ستون سلام» این‌جا گنبد طلایی حضرت عباس (علیه‌السّلام) چشم‌ها را نوازش می‌دهد. موج جمعیت به اوج خود رسیده است. خدای من چه صحنه‌هایی می‌بینم باید هر کس خودش بیاید و ببیند. زائران ایرانی، عراقی و کشورهای دیگر به هم پیوسته‌اند. مثل فرات و کارون که به هم می‌پیوندند و به دریا می‌روند. ما همه یک ملت شده‌ایم؛ ملت امام حسین!